خاطرات کهن مهاباد اصفهان

خرید بک لینک
(میترسم)طنز من از بیگانه و از خویش ،میترسمزِ ملاباقرِ درویش ،میترسم ندارم طاقتِ یک لحظه تنهاییولی از مردمِ بد کیش میترسم تو از سگ در شبِ تاریک میترسیمن از بزغاله و از میش میترسم سفرهایم همه اطرافِ قم باشدزِ رفتن با هما، تا کیش میترسم پسر، کمتر بگو،مَهواره میخواهمنمی دانی مگر از دیش میترسم قمر را هر زمان در کوچه می بینماز آن خال و لب و بینیش میترسم دهم کنسرت، در گرمابه ی خانهزِ خواندن در پُلِ تجریش میترسم به مسجد میروم همراهِ آرش خانچو میگوید پدر جان جیش، میترسم هر از گاهی که گاوَت میخورد سرماچو بر دوشم نشانی خیش،میترسم نمی ترسم زِ آتش در دلِ دوزخولی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 8:31

(باران رسید) بعدِ ماهِ مهربانِ مهر ، چون آبان رسیدنم نمک ، هنگامه ی رقصیدنِ باران رسید با نویدِ نوبهارِ سبز و خرم ، توده ایهمچو چترِ سایه گستر ، بر سَرِ بستان رسید آسمانِ شهرِ قصه،دوده را از چهره شُستزآن که شورِ زندگی،از سوی کوهستان رسید غصه های باغبانِ خسته از دلواپسیبا صدای ناودانِ خانه ها پایان رسید در کویرِ تشنه کامِ خفته در آغوشِ مرگجانِ تازه بر قناتِ مانده از جریان رسید بوی عطرِ پونه های رُسته در دامانِ جویچون نسیمِ صبحِ دم،بر شامه ی دهقان رسید مژده،مژده، چشمه ی خشکیده در دامانِ دشتاز برای سینه ی تف دیده ات،مهمان رسید نویسنده : داود اشرفی مهاب خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: رسیدن باران به پدرش, نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 13:40

(یاد دارم) یاد دارم یک شبی ناخوانده مهمانم شدیخیره ماندی بر نگاهم ، برقِ چشمانم شدی در غروبی سرد و بی احساس با آغوشِ بازآتشی سوزنده در فصلِ زمستانم شدی من کویری تشنه بودم ،تشنه تر از جوی آبدر کشاکش با عطش،یکباره بارانم شدی مرده بودم در تعصب های خشکِ جاهلیچون دمِ عیسی روان در جسمِ بی جانم شدی من شدم مجنون، تو هم لیلای بی پروای مندر شبانگاهِ تَباهی،شمعِ تابانم شدی راهِ کج بر من نمودی ، راست تا اقلیمِ عشقباعثِ آوارگی از ملکِ کنعانم شدی تازه چشمانم به چشمانِ تو عادت کرده بودبیخبر رفتی و خون بر چشمِ گریانم شدی یادِ آن شب تا اَبد در خاطراتم زنده استگر چه با خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: یاد دارم در غروبی,یاد دارم,یاد دارم شبی چشمم نخفت,یاد دارم روزگار پیش را,یاد دارم یک غروب,یاد دارم در,یاد دارم درغروبی سرده سرد,یاد دارم در غروبی سردسرد,یاد دارم که شبی,یاد دارم ز پیر دانشمند, نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 14:16

(دلشدگان) ما دلشدگان مستِ می از جامِ الستیمچون آبِ زلالیم،همینیم که هستیم بی پرده بگویم سخن از سرّ خرابات مانند خلیلیم، که بتها بِشِکستیم از بندِ تظاهر برهیدیم، چو حلاج بر پای درختی که شَود دار،نشستیم از ظاهرِ ما باطنِ ما جمله عیان است ما فارق ازین مردُمِ بیگانه پرستیم ای مدّعیان خُرده به عشاق نگیرید مرغانِ هواییم ، که از دام بجستیم نویسنده :داود اشرفی مهابادی خاطرات کهن مهاباد اصفهان...

ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال می‌کنید

برچسب: دلشدگان شجریان,دلشدگان فیلم کامل,دلشدگان علی حاتمی,دلشدگان 110,دلشدگان شجریان دانلود,دلشدگان دانلود,دلشدگان فیلم دانلود,دلشدگان آلبوم,دلشدگان موسیقی,دلشدگان شعر, نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 14:16

صفحه بندی